نقاب
مدتي كوتاه در مسئوليت يكي از واحد هاي دانشگاهي بودم ...نهادي كه علي القاعده مي بايست جوانان اين مرز وبوم را براي حضور در عرصه هاي اجتماعي واقتصادي آماده نمايدو مشق صداقت وتمرين عدالت دهد ....بگذريم كه در اين مدت كوتا ه چه سختي ها و مرارتهائي براي رسيدن به حداقل هاي پذيرفته شده در عرف آموزشي كشيدم ..از ابتداي ورود عده اي قليل كه مشروعيت واقبال عمومي نداشتند در تبريك انتصاب من پلاكارد زدند ومقبوليت نسبي مرا با منتسب كردن به خود خدشه داركردند .... 9ماهه باقيمانده از يكسال مسئوليتم بيشتر درگيري ها ودست انداز هاي بعدي را مديون همين اقليت پلاكاردي كم تعداد و بلند فرياد بودم ...فردي نيز تحت عنوان ياور ... به صورت گمنام رهنمودها و توصيه هاي اجرائي را برايم به وسيله ايميل نسخه مي پيچيدو قرار شد بعد مسئوليتم خودش را معرفي كند مدتها گذشت ياور ... با نام اصلي خود در ذيل شعر عقاب يادداشت گذاشت ...و اينگونه بود كه ارتباط اورا با ياور متوجه شدم !؟ ...درشگفتم !؟چه بر سر محيط هاي فرهنگي ودانشگاهي ما آمده كه افراد براي ماندگاري لاجرم نقاب بر چهره مي زنند و براي دادن بازخور -كه شرط لاينفك مديريت در سيستم هاي باز است- و رساندن پيام به گوش مسئولين به صورت ناشناس ايميل ميزنند و خيرخواه و يا گزارش كذب دهنده و دو چهره مي شوند...چهره اي رودررو و چشم در چشم وچهره اي ناشناس و پيچيده وزير نقاب ...وعده اي نيز بقا خود را در انتساب خود به اين يكي و ان يكي مي جويند !
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 22:6 توسط سعيد روشن
|
گذري و نظري ...تحليل يك شهروند عادي از جهان هستي ارائه تجارب شخصي به منظور ايجاد تعامل